یه روز تعطیل.
تصورات:
وقتی آدم در هفته شش روزشو کار کنه اونم از ساعت 9 لی 8 شب، خوب معلومه از روز تاطیلش چی می خواد:
یه پیرجامه راه راه نخی به همراه یک آب طالبی خنک،که روی تخت لم دادیو یه بالشت هم که زیر دستت هست داری فیل "مرد شرقی زن فرنگی "رو می بینی که با بازی شهناز تهرانی همراهه، از اون بزن بهادر فیلمش گرفته تا نازو غمیش اومدنش ، خلاصه فیل که تموم می شه موقه ناهاره، میری یک پاتیل آب دوخیار به همراه سنگگ ردیف می کنی و می زنی به بدن، حسابی که خوردی تا اینکه یواش یواش چشمات سنگین می شه و این فکر میره تو مخت تا این وسایل ردیف کنی: بالش 2 عدد، محلفه یک عدد، مگس کش یک عدد، یک کاسه آب به همراه تعدای یخ داخلش (برای رفع تشنگی ) و ...
خوب حالا تخت ملوکانه تو حاضره تا بری خواب هفت پادشاهو ببینی، و دور از غم دنیا چشماتو ببندی.
رخدادها:
ساعت 7:30 بیدار شدم،
چند ساعت بعد:
هوا کاملا تاریک شده، و صدای اذان می یاد، از جات بلند می شیو به سمت پنجره میری ، به بیرون یه دید می زنی،بعد میری سراغ اینکه چراغو روشن کنی ، هنوز چشمات به خوبی وسایلو تشخیص نمی ده، دار ی حرکت می کنی که می ببینی پات رفت تو اون کاسه آب و دمر شد رو فرش، خوب اشکال نداره آب روشناییه .
خوب حالا وقت اینه که یه هفته جدید رو شروع کنی و دوباره بری سر کار تا جمعه برسه

0 نظرات:
ارسال يک نظر